چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶
  • :
  • :

متن موزیک استاد بنان

پخش موزیک در رادیو جوان

کاروان

تمام شب نالم چون نی(کاروان) شعر از رهی معیری

با صوت جاودانی استاد بنان

تمام شب نالم چون نی که غمی دارم

دل جان بردی اما نشدی یارم

با ما بودی ، بی ما رفتی.

چون بوی گل به کجا رفتی؟

تنها ماندم ، فقط رفتی

چون کاروان رود…

فغانم از زمین بر آسمان رود

دور از یارم ، خون می بارم

فتآدم از پا به ناتوانی

اسیر عشقم ، چنان که دانی

رهائی از ناراحتی نمی توانم

تو چاره ای کن که میتوانی

گر ز دل برآرم آهی

آتش از دلم خیزد

چون ستاره از مژگانم

اشک آتشین ریزد.

چون کاروان رود

فغانم از زمین

بر آسمان رود

دور از یارم خون می بارم

نه حریفی تا با او ناراحتی دل گویم

نه امیدی در خاطر که تو را جوبم

ای شادی جان ، سرو روان،

کز بر ما رفتی،

از محفل ما ، چون دل ما

سوی کجا رفتی؟؟

تنها ماندم تنها رفتی

چو ن بوی گل به کجا رفتی؟؟

به کجائی غمگسار من

فغان زار من بشنو…… باز آ

از صبا حکایتی از روزگار من بشنو

باز آ ….. باز آ…………..سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی

با قافله باد صبا رفتی

فقط ماندم تنها ماندم…….


آمدی جانم به قربانت ولی هم اکنون چرا استاد بنان
آمدی جانم به قربانت!! شعر از استاد شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی اکنون چرا ؟؟

آمدی جانم به قربانت ولی اکنون چرا؟؟

بی وفا بی وفا هم اکنون که من افتاده ام از پاچرا؟

نوشدارویی – نوشدارویی – نوشدارویی و

بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل – سنگدل – سنگدل این

زودتر میخواستی – اکنون چرا؟

عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا- نازنینا- نازنینا ما به ناز تو

جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان

ناز کن با ما چرا

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این تمام غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می نماید

در شگفتم من – در شگفتم من

نمی پاشد ز جهان چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس فقط چرا؟

بی مونس وفقط چرا؟؟

آمد ولی در نگاهش آن نوازش ها نبود استاد بنان
آمد ولی در نگاهش آن نوازشها نبود

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق اروز از چهره دل شسته بود

عکش شیدایی در آن آیینه شیدا نبود

لب همان لب بود.اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود ولی مست و بی پروا نبود

در دل بیدار جز دین رسوایی نداشت

گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشم ش را نشان از آتش سودا نبود

دیده ام آن چشـم درخشان را ولی در این صدف

گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

انتها آن فقط امید جان من فقط نبود

جز من او دیگری بود ولی ای دریغ

آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود…

متن مرا عاشقی شیدا استاد بنان
مرا عاشقی شیدا نه دم از جورت فغان کردم نه دستی سوی آسمان کردم منم هم اکنون چون خاک راهی غباری در شام سیاهی اگر مهری رخشد تو آن مهری چنانچه ماهی تابد تو آن ماهی چنانچه هستی پاید تو هستی چنانچه بودی می بایست تو بودی بی لطف و صفا باشد به خدا ،‌بی تو هستی ها از دیدارت ، از رخسارت ، ای جان بینم سرمستی ها شمیم روح افزایی مشکی عودی، (چنگی رودی )۲

متن الهه ناز استاد بنان
الهة ناز
باز اي الهة ناز ، با دل من بساز

كين جانگداز ، برود ز برم

گر دل من نياسود ، از گناه تو بود

بيا تا ز سر، گنهت گذرم

باز مي كنم دست ياري ، به سويت دراز

بيا تا ناراحتی خود را با راز ونياز، ز خاطر ببرم

گر نكند تير خشم ت ، دلم را هدف

به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف

به سويت بپرم

آن كه او به غمت دل بندد ، چون من كيست ؟

ناز تو بيش از اين بهر چيست؟

تو الهة‌نازي ، در بزمم بنشين

من تو را وفادارم ، بيا كه جز اين نباشد هنرم

اين تمام بي وفايي ندارد ثمر

به خدا چنانچه از من نگيري خبر نيابي اثرم

مرا عاشقي شيدا فارغ از دنيا

تو كردي ، تو كردي

مرا نتیجه رسوا ، مست بي‌پروا

تو كردي ، تو كردي




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان خرید فیلترشکن خرید vpn خرید vpn ارزان خرید vpn خرید vpn
سوپروب close
خرید بک لینک